خرید بک لینک
جدایی سخته....

خیلیییی...

عطر تن مادر و پدر و خواهر و برادر...

بوی زندگی...

قدر ثانیه ها را باید با وجودم نفس می کشیدم...

برچسب: دلبستگی, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:06

تو این یه ترم دانشگاه انقد اتفاق جور وا جور واسم افتاد ک تو خودم گم شدمم....واقعا ترم سختی بود واسم....از رفتن و اومدن و دیدن و ملاقات کردن اشخاص بی شعور و حرف زدن با یه شخص خاص....الان یکی باید بهم میگفت چرا؟؟؟؟

ترم بعدم همینا هستن؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:06

سخته چون یه عمر از زندگیت صرف و وقف یه آدم اشتباهی کردی.نباید میذاشتی بیاد تو زندگیت..... الان انقد پشیمونی که نمیدونی چیکار کنی بیخیالش شی و بسپریش دست خدا تا خدا انتقامتو بگیره یا خودت نقشه بچینی و حال خودتو خوب کنی.... ائضاع وقتی بدتر میشه که لطفی که در حقش کردی رو از زبون خودش منت بشنوی و تورو آویزون صدا کنه و به بدترین شکل ممکن تورو جلوی خودت خورد کنه. در آخر تصمیم میگیری که بی خیال هرچه شریک و دوست و رفیق و هزار کوفت شی و بری نسکافتو جلوی پنجره و خیره به بارون بخوری و از خودت قول بگیری به هیچ کس اعتماد نکنی... تو زندگی برای خودت باشی و برای خودت وقت بزاری ... این تنهایی نیست ارزش قایل شدن به خودت و زمانت و عمرت و احساست هست. هیچ پسری ارزش جنگیدن نداره..

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:06

دارم به این نتیجه میرسم که برام مهم نیستی.و شاید هم نبودی.تو شاید یه بهونه بودی برا تنها نبودن .... حتی وقتی رفتی ردیف اول نشستی و اون دختره کنارت. ناراحت نشدم حرصم نخوردم.حقیقتا هیچ حسی بهت نداشتم. چون تموم شدی برام.حتی وقتی تو پله ها کم مونده بود بخورم بهت و دو تا یکی میکردم زود برسم به مقصد.دیدنت باعث شد نخوام هوای اطرافت استشمام کنم.از بس کثیفی. دیگه نمیبینمت .قبلنا نگاهم شکارت میکرد ولی الان وقتی پشت سرمم هستی نمیبینمت. چقد تو ضعیف و کمرنگ بودی که راحت حذف شدی.

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:06

صفحه بندی